گروه اتحاد علیه ایران هسته‌ای

گروهی تحت عنوان "اتحاد علیه ایران هسته‌ای"  United Against Nuclear Iran (UANI)در نیویورک تشکیل شده است که هدف آن تشدید تحریم ها علیه مردم ایران از طریق اقدامات فراقانونی، تهدید و تطمیع است. این گروه با ارسال نامه پستی، نامه الکترونیکی (رایانامه)، تماس تلفنی و... به مراکز مختلف سیاسی و اقتصادی مختلف که با ایران مراوده دارند آنها را تهدید و ترغیب به قطع ارتباط با جمهوی اسلامی ایران می‌کند.
به دلیل حضور عوامل اطلاعاتی که نقش مستقیم در تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی داشته‌اند، این گروه با استفاده از الگوی مذکور و بکارگیری این گونه روش‌ها (که در دیپلماسی پنهان و مسیر دوم کاربرد نیز دارد) اقدامات خود را پیگیری می کند...

                                         بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

نقاش

این شعر زیبا رو برام ایمیل کرده بودند شاعرش رو نمی شناسم اینجا گذاشتم تا همگان بهره مند شوند:
 
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش
عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

گفتمش رنج و فراق و درد گشته حاصلم،
گریه کرد ،آهی کشید و زینب کبرا کشید

شهادت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد

سلام من به بقیع و به تربت صادق

سلام من به مدینه به غربت صادق

سلام من به مدینه به آستان بقیع

سلام من به بقیع و كبوتران بقیع

سلام من به مزار معطّر صادق

كه مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

 

الحمدلله علی عظیم رزیتی...

بسم رب الشهداء و الصدیقین

ایام پر حزن و اندوهی است از یک طرف فقدان اولین ولی، و از طرفی قدر نشناسی مردمی که خیلی زود همه موهبتها، سفارشها و دعاهای وصی را فراموش کرده و در دامن فتنه های روزگارشان، افسار گسیخته،‌ رو به بی تقوایی نهادند. هر دو مصیبتی بس عظیم است، و تسلیتی مضاعف می طلبد.

قصد ندارم در باب شهادت مولا، یا بی بصیرتی کوفیان و تنهایی علی سخن برانم. مطلبی که می نویسم فی البداهه و بیشتر درد و دل است.

مدتی است گرفتار مشکلات متعدد شده ام که نام بردنشان را جایز نمی بینم و قصدم بازگشایی عقده های درون سینه ام نیست و بیشتر به موضوعی که در این باب جای دارد می خواهم بپردازم.

ما انسانها خصوصا ساکنین عصر حاضر آنچنان در روزمرگی ها گم شده ایم که کمتر دست از دل مشغولی های دنیوی برداشته و خلوتی خالصانه با معبود مهیا میکنیم. شاید اگر مصیبتی و یا سختی ای به ما رو کند دست به سمت آسمان بلند کرده و از زمین و زمان گله کرده و استمدادی بطلبیم؛ یا چنگ توسلی به دامان ائمه اطهار.

زمانی که در خوشی هستیم چنان در آن غرقیم که شاید شکرانه نعمت رو نیز از یاد می بریم و حتی اگر شکر گزار هم باشیم شاید چنان توفیری نداشته باشد. حالا دلایلم رو نیز خواهم گفت و نظرات خوانندگان محترم رو نیز با جان و دل پذیرا خواهم شد.

معمولا همه انسانها در فراوانی نعمت شکرگزارند و اکثر ماها مع الاسف در موقع سختی ها بعضا رو به سمت کفران نیز می کنیم،‌ شاهدم هم ضرب المثلی است که همیشه ورد زبانمان است: "شکم گرسنه ایمان ندارد"

چرا چنین یاد بگیریم؟ چرا فقط به دنبال خوشی ها باشیم؟ و چرا در مواقع سختی شکرگزاری رو از یاد ببریم؟

زیاد اطاله کلام نکنم،‌از اینجا به بعد مستقیم و بی واسطه حرف بزنم: الحمدلله اکثر ماها با زیارت عاشورا آشنا هستیم؛ آنجا که میخواهیم برای شکر نعمت سر بر سجده نهاده و بگوییم ... الحمدلله علی عظیم رزیتی... این مصیبت عظیمی که بخاطرش شکرگزاریم چیست؟

مولایمان سید الشهدا (ع) مصیبتی رو نظاره گر بودند که زمینیان تا کنونش ندیده اند! از این به بعدش را هم الله اعلم. ولی نکته زیبایی است وقتی می فهمیم سیدمان به خاطر این مصیبت خدا رو شکرگزارند... یا وقتی از عمه سادات پرسیدند در کربلا چه دیدی؟ فرمودند:‌ "ما رایت الا جمیلا" سختی که از جانب خدا به انسان می رسد حز زیبایی نیست. برمیگردم به خودم... همه ماها به سادگی در وفور نعمت شکر میگوییم! هنر آن است که موقعی که سختی به تو روی آورد، به خاطر همین سختی هم شکر گزار باشی! (خطابم به خودم است)

همه ما به سادگی میگوییم: " ان مع العسر یسرا" اما چه میزان به آن عمل میکنیم؟ وقتی عزیزی را از دست میدهیم، بی تابی نمیکنیم؟ بیماری به ما روی می آورد، گله و زاری نمیکنیم؟ تنگی به ما دست میدهد، کفران نمیکنیم؟ ...

به چه میزان تسلیم آزمون ها و امتحانات از ناحیه پروردگار عالمین هستیم؟

یک ذره هم چاشنی سیاسی اضاف کنم:

مشکلاتی در عرصه مدیریتی پیش آمده ، مثلا اقتصادمون تورمی یه مقدار بالا آورده! تنگی هم به مردم رسیده... انکار مشکلات هم نمیکنیم. اما آیا رواست برخی حرفها و حدیث ها که بوی کفران نعمت از آنها به مشام میرسد؟

نمیخوام زیاد به این مسئله بپردازم و یا فضای سیاسی اش رو زیاد کنم و این مثال رو بیشتر برای تقریب به ذهن آوردم.

روی سخنم با خودم است: اگر مشکلی در زندگی به تو روی آورد اول شاکر خداوند متعال باش که تو را برای این سختی انتخاب کرده است: هر که در این بزم مقرب تر است         جام بلا بیشترش میدهند

ثانیا عمل به تکلیف است و تلاش برای اجابت امر پروردگار که سربلند از این آزمون بیرون آیی که انشالله تلالو نزول ملائکه بواسطه این استقامت رو به عینه شاهد باشی:

"ان الذین قالو ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ان لاتخافوا ولا تحزنوا ..."

همیشه یاد گرفتیم تکلیف گرا باشیم و به تکلیفمون به نحو احسن عمل کنیم و نتیجه رو به خدا توکل کنیم و تسلیم امر ذات مفدسش باشیم؛ در عمل هم همین رو از خودمون نشون بدیم.

به خداوند توکل کنیم....

 

---------------------------------

پ.ن: بابت سادگی کلام پوزش می طلبم چرا که بدون آمادگی قبلی و ویرایش اقدام به نوشتن کردم. اگر مفید نبود و زیادی پراکنده گویی کرده ام، بذارین به حساب ناراحتی ام که تمرکز چندانی ندارم.

التماس دعای خیر از همه خوانندگان بزرگوار دارم مخصوصا در این ایام شریف نزول قرآن و ملائکه.

ایرانی مزدور ...!

امروز سالروز آزادسازی خرمشهر هست یکی از بزرگواران این خاطره رو برام فرستاده بودند گفتم اینجا قرار بدم تا لبخند بر لبان همه به مناسبت این ایام خجسته نقش بندد.

اوایل جنگ بود. و ما با 
چنگ و دندان وبا دست خالى، با دشمن تا بن دندان مسلح مى جنگیدیم .
بین ما ، یكى بود كه انگار دو دقیقه است از انبار ذغال بیرون آمده بود: اسمش عزیز بود. شب ها مى شد مرد نامرئى! چون همرنگ شب مى شد. و فقط دندان سفیدش پیدا مى شد. زد و عزیز تركش به پایش خورد و مجروح شد و فرستادنش به عقب. وقتى خرمشهر سقوط كرد، چقدر گریه كردیم و افسوس خوردیم . اما بعد هم قسم شدیم تا دوباره خرمشهر را به ایران باز گردانیم. یك هو یاد عزیز افتادیم. قصد كردیم به عیادتش برویم. با هزار مصیبت آدرسش را در بیمارستانى پیدا كردیم و چند كمپوت گرفتیم و رفتیم به سراغش. پرستار گفت كه در اتاق 110 است. اما در اتاق 110 سه مجروح بسترى بودند. دوتایشان غریبه بودند و سومى سر تا پایش پانسمان شده بود و فقط چشمانش پیدا بود. دوستم گفت : "اینجا كه نیست برویم شاید اتاق بغلى باشد!" یك هو مجروح باند پیچى شده شروح كرد به ول ول خوردن و سر و صدا كردن . گفتم :" بچه ها این چرا این طورى مى كنه ؟ نكنه موجیه ؟ " یكى از بچه ها با دلسوزى گفت :" بنده ى خدا حتما زیر تانك مانده كه این قدر درب و داغون شده !" پرستار از راه رسید و گفت :" عزیز را دیدید؟" همگى گفتیم :" نه كجاست ؟" پرستار به مجروح باندپیچی شده اشاره كرد و گفت :" مگر دنبال ایشان نمى گردید؟" همگى با هم گفتیم: "چى؟ این عزیزه !؟ " رفتیم سر تخت. عزیز بدبخت به یك پایش وزنه آویزان بود و دو دست و سر و كله و بدنش زیر تنزیب هاى سفید گم شده بود. با صداى گرفته و غصه دار گفت :" خاك تو سرتان. حالا دیگه منو نمى شناسید؟" یه هو همه زدیم زیر خنده . گفتم :" تو چرا اینطور شدى؟ یك تركش به پا خوردن كه اینقدر دستك دنبك نمى خواهد " عزیز سر تكان داد و گفت:" تركش خوردن پیش كش. بعدش چنان بلایى سرم آمد كه تركش خوردن پیش آن نازكشیدن است !" بچه ها خندیدند. آنقدر به عزیز اصراركردیم تا ماجراى بعد ازمجروحیتش را تعریف كند. وقتى تركش به پام خورد مرا بردن عقب و تو یك سنگر كمى پانسمانم كردند و رفتند بیرون آمبولانس خبر كنند. تو همین گیر و دار یه سرباز موجى را آوردند انداختن تو سنگر. سرباز چند دقیقه اى با چشمان خون گرفته ، بر و بر، مرا نگاه كرد. راستش من هم حسابى ترسیده بودم و ماست هایم را كیسه كرده بودم . سرباز یه هو بلند شد و نعره اى زد: عراقى پست مى كشمت !" چشمتان روز بد نبینه ، حمله كرد بهم و تا جان داشتم كتكم زد. به خدا جورى كتكم زد كه تا عمر دارم فراموش نمى كنم . حالا من هر چه نعره مى زدم و كمك مى خواستم كسى نمى آمد . سربازه آنقدر زد تا خودش خسته شد و افتاد گوشه اى و از حال رفت. من فقط گریه مى كردم و از خدا مى خواستم كه به من رحم كند و او را هرچه زودتر شفا دهد. بس كه خندیده بودیم داشتیم از حال می رفتیم دو مجروح دیگر هم روی تخت هایشان دست و پا مى زدند و كركر می كردند. عزیز ناله كنان گفت : "كوفت و زهرمار هرهركنان خنده داره تازه بعدش را بگویم . یه ساعت بعد به جاى آمبولانس یه وانت آوردند و من و سرباز موجى را انداختند عقبش و تا رسیدن به اهواز یه گله گوسفند نذركردم دوباره قاطى نكند. تا رسیدیم به بیمارستان اهواز دوباره حال سرباز خراب شد. مردم گوش تا گوش بیمارستان ایستاده بودند و شعار مى دادند و صلوات مى فرستادند. سرباز موجى نعره زد و گفت : " مردم این یك مزدور عراقى است . دوستان مرا كشته! و باز افتاده به جانم . این دفعه چند تا قل چماق دیگر هم آمدند كمكش و دیگر جای سالم در بدنم نبود یه لحظه گریه كنان فریاد زدم : " بابا من ایرانیم، رحم كنید". یه پیر مرد با لهجه عربى گفت :" آى بى پدر، ایرانى ام بلدى؟ جوانها این منافق را بیشتر بزنید! " دیگر لشم را نجات دادند و اینجا آوردند. حالا هم كه حال و روز من را مى یینید. "
پرستار آمد تو و با اخم و تخم گفت : چه خبره ؟ آمده اید عیادت یا هرهركردن. ملاقات تمامه. برید بیرون! " خواستیم با عزیز خداحافظى كنیم كه ناگهان یه نفر با لباس بیمارستان پرید تو و نعره زد:" عراقى مزدور مى كشمت!" عزیز ضجه زد:" یاامام حسین .بچه هاخودشه . جان مادرتان مرا از اینجا نجات دهید!"

فاطمیه شرح دیوار و در است ..... فاطمیه شعر داغ لاله هاست

فاطمیه قصه گوی رنجهاست 

فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست

فاطمیه شعر داغ لاله است

قصه ی زهرای 18 ساله ست


پيام نوروزى به مناسبت آغاز سال 1391


بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
يا مقلّب القلوب و الأبصار يا مدبّر اللّيل و النّهار يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.

اللّهمّ كن لوليّك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة وليّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتّى تسكنه ارضك طوعا و تمتّعه فيها طويلا.

اللّهمّ اعطه فى نفسه و ذريّته و شيعته و رعيّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جميع اهل الدّنيا ما تقرّ به عينه و تسرّ به نفسه.

تبريك عرض ميكنم عيد نوروز و فرا رسيدن سال نو را به همه‌ى هم‌ميهنان عزيز در سراسر كشور، و به همه‌ى ايرانيانى كه در هر نقطه‌اى از دنيا سكونت دارند، و به همه‌ى ملتهائى كه عيد نوروز را گرامى ميدارند؛ بالخصوص تبريك عرض ميكنم به خانواده‌هاى عزيز شهيدان، به جانبازان، به خانواده‌هاشان، به همه‌ى ايثارگران، به همه‌ى فعالان عرصه‌هاى مختلف. آرزو ميكنم  و دعا ميكنم كه خداوند متعال براى ملت ايران بهروزى، شادى، نشاط و دلِ خوش در اين سال جديد مقدر بفرمايد و بدخواهان اين ملت را در اهدافشان، در تلاشهاشان ان‌شاءاللّه ناكام كند.

سالى كه گذشت - سال 90 - يكى از سالهاى پرحادثه در سطح جهان و در منطقه و در كشور ما بود. آنچه كه در مجموع انسان مشاهده ميكند، اين است كه اين حوادث بر روى هم به سود ملت ايران و در راه كمك به هدفهاى آن، تمام شده است. آن كسانى كه اهداف بدخواهانه‌اى درباره‌ى ملت ايران و ايران و ايرانى در سر ميپرورانند، در كشورهاى غربى دچار مشكلات گوناگون هستند. در سطح منطقه، ملتهائى كه جمهورى اسلامى از آنها همواره حمايت كرده است، به هدفهاى بزرگى دست پيدا كرده‌اند؛ ديكتاتورهائى به زير كشيده شدند؛ قانونهاى اساسىِ مبتنى بر اسلام در كشورهائى تصويب شد؛ دشمن درجه‌ى يك امت اسلامى و ملت ايران - يعنى رژيم صهيونيستى - در محاصره قرار گرفت. در داخل كشور، به معناى حقيقى كلمه، سال 90، سال بروز اقتدار ملت ايران بود. در جنبه‌ى سياسى، ملت ايران در اين سال، چه در راهپيمائى بيست و دوى بهمن، چه در انتخابات دوازدهم اسفند، آنچنان حضورى از خود نشان داد و آنچنان شاخصى را براى اقتدار ملى در تاريخ منطقه ثبت كرد كه نظير آن را در گذشته كمتر داشتيم.

با وجود اين‌همه دشمنى، اين‌همه تبليغات، اين‌همه تهاجمهاى خصمانه و بدخواهانه، ملت ايران در طول اين سال، با همه‌ى وجود توانست حضور خود را در صحنه، نشاط خود را، آمادگى خود را در عرصه‌هاى گوناگون علمى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى نشان بدهد و اثبات كند. بحمداللَّه سالى بود كه با همه‌ى سختى‌ها، داراى دستاوردهاى بزرگى بود. همچنان كه قبلاً عرض شده است، شرائط، شرائط بدر و خيبر بود؛ يعنى شرائط قبول چالشها و دشوارى‌ها و غلبه‌ى بر آنها.

همان طورى كه اولِ سال گذشته اعلام شد، سال 90، سال جهاد اقتصادى بود. اگرچه هوشمندان و آگاهان ميدانستند كه اين نام و اين جهتگيرى و شعار براى سال 90 يك امر لازم است، اما بعد تلاشهاى دشمنان در اين سال هم همين را اثبات كرد و نشان داد. دشمنان ما از اوائل سال، حركت خصمانه‌ى خودشان را در عرصه‌ى اقتصادى نسبت به ملت ايران آغاز كردند؛ اما ملت ايران، مسئولين، آحاد مردم، دستگاه‌هاى مختلف، با تدبيرهاى هوشمندانه‌اى توانستند با اين تحريمها مقابله كنند و مواجهه‌ى آنها تا حدود زيادى توانست اثر اين تحريمها را خنثى كند و حربه‌ى دشمن را كُند كند. سال 90، سال فعاليتهاى بزرگ علمى بود؛ كه من ان‌شاءاللَّه در فرصت سخنرانى، برخى از پيشرفتهاى علمى و اقتصادى و تلاشهاى گوناگون را براى ملت عزيزمان شرح خواهم داد. سال 90 سالى بود پر چالش، و سالى بود پر نشاط، و سالى بود كه ملت ايران به فضل الهى توانست بر چالشهاى موجود غلبه كند.

ما امسال سال ديگرى را در پيش داريم كه به اميد خدا و با توكل بر پروردگار، باز ملت ايران با فعاليت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در اين سال خواهد توانست پيشرفتهاى زيادى را براى خود به ارمغان بياورد. به تشخيص من، بر طبق گزارشها و مشاوره‌ى با افراد مطلع و آگاه، به اين نتيجه ميرسيم كه عرصه‌ى چالش مهم در همين سال جارى - كه اين سال، امروز و از اين ساعت شروع ميشود - عرصه‌ى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چيزى نيست كه تمام‌شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصه‌هاى اقتصادى، براى ملت ايران يك ضرورت است.

من امسال تقسيم ميكنم مسائل مربوط به جهاد اقتصادى را. يك بخش مهم از مسائل اقتصادى برميگردد به مسئله‌ى توليد داخلى. اگر به توفيق الهى و با اراده و عزم راسخِ ملت و با تلاش مسئولان، ما بتوانيم مسئله‌ى توليد داخلى را، آنچنان كه شايسته‌ى آن است، رونق ببخشيم و پيش ببريم، بدون ترديد بخش عمده‌اى از تلاشهاى دشمن ناكام خواهد ماند. پس بخش مهمى از جهاد اقتصادى، مسئله‌ى توليد ملى است. اگر ملت ايران با همت خود، با عزم خود، با آگاهى و هوشمندى خود، با همراهى و كمك مسئولان، با برنامه‌ريزىِ درست بتواند مشكل توليد داخلى را حل كند و در اين ميدان پيش برود، بدون ترديد بر چالشهائى كه دشمن آن را فراهم كرده است، غلبه‌ى كامل و جدى پيدا خواهد كرد. بنابراين مسئله‌ى توليد ملى، مسئله‌ى مهمى است.

اگر ما توانستيم توليد داخلى را رونق ببخشيم، مسئله‌ى تورم حل خواهد شد؛ مسئله‌ى اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلى به معناى حقيقى كلمه استحكام پيدا خواهد كرد. اينجاست كه دشمن با مشاهده‌ى اين وضعيت، مأيوس و نااميد خواهد شد. وقتى دشمن مأيوس شد، تلاش دشمن، توطئه‌ى دشمن، كيد دشمن هم تمام خواهد شد.

بنابراين همه‌ى مسئولين كشور، همه‌ى دست‌اندركاران عرصه‌ى اقتصادى و همه‌ى مردم عزيزمان را دعوت ميكنم به اين كه امسال را سال رونق توليد داخلى قرار بدهند. بنابراين شعار امسال، «توليد ملى، حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى» است. ما بايد بتوانيم از كارِ كارگر ايرانى حمايت كنيم؛ از سرمايه‌ى سرمايه‌دار ايرانى حمايت كنيم؛ و اين فقط با تقويت توليد ملى امكان‌پذير خواهد شد. سهم دولت در اين كار، پشتيبانى از توليدات داخلىِ صنعتى و كشاورزى است. سهم سرمايه‌داران و كارگران، تقويت چرخه‌ى توليد و اتقان در كار توليد است. و سهم مردم - كه به نظر من از همه‌ى اينها مهمتر است - مصرف توليدات داخلى است. ما بايد عادت كنيم، براى خودمان فرهنگ كنيم، براى خودمان يك فريضه بدانيم كه هر كالائى كه مشابه داخلى آن وجود دارد و توليد داخلى متوجه به آن است، آن كالا را از توليد داخلى مصرف كنيم و از مصرف توليدات خارجى بجد پرهيز كنيم؛ در همه‌ى زمينه‌ها: زمينه‌هاى مصارف روزمرّه و زمينه‌هاى عمده‌تر و مهمتر. بنابراين ما اميدوار هستيم كه با اين گرايش، با اين جهتگيرى و رويكرد، ملت ايران در سال 91 هم بتواند بر توطئه‌ى دشمنان، بر كيد و مكر بدخواهان در زمينه‌ى اقتصادى فائق بيايد.

از خداوند متعال درخواست ميكنيم كه ملت ايران را در اين صحنه و در همه‌ى صحنه‌ها موفق و مؤيد بدارد. روح امام بزرگوار را شاد و از ما راضى كند. ارواح طيبه‌ى شهيدان عزيز ما را با اوليائشان محشور فرمايد.

والسّلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته‌

برخی وظایف منتظران در زمان غیبت


بقیة الله خیرلکم ان کنتم مومنین

برخی تصور می کنند  انتظار یعنی دست رو دست گذاشتن و ایام را بدون تلاش سپری کردن تا این که امام زمان علیه السلام ظهور نماید.

حال آن که معنای انتظار، بسیار گسترده است و منتظر، وظایف بسیاری را باید ایفا نماید تا خود و جامعه را برای ظهور آقا آماده نماید و هرچقدر تلاش منتظران بیشتر شود، شرایط  ظهورامام غایبمان زودتر فراهم می شود. وظیفه ما فقط دعا کردن نیست، بلکه باید این دعا، با خود سازی و جامعه سازی همراه شود.

مرحوم سید محمد تقی موسوی اصفهانی در کتاب شریف مکیال المکارم به هشتاد مورد از وظایف منتظران اشاره کرده است که به اختصار به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد.
۱- دعا برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
یکی ازوظایف مهم ما دعا برای امام زمان است، ائمه هدی علیهم السلام نیز همواره بر این مهم تکیه داشته اند و بر اساس روایاتی از امام صادق علیه السلام در دعایی که آن حضرت به ” زراره” تعلیم فرمودند، محور اصلی آن بر امام شناسی استوار است. ایشان به زراره می فرمایند:” … اگر غیبت را درک کردی چنین دعا کن:
اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک

ادامه نوشته

تشنگی راز

آن تشنگی كه كربلاییان كشیده اند ، تشنگی راز است. و اگر كربلاییان تا اوج آن تشنگی ـ كه می دانی ـ نرسند ، چگونه جانشان سرچشمه رحیق مختوم بهشت شود؟ آن شراب طهور كه شنیده ای بهشتیان را می خورانند ،‌میكده اش كربلاست و خراباتیانش این مستانند كه اینچنین بی سرودست و پا افتاده اند . آن شراب طهور را كه شنیده ای ، تنها تشنگان راز را می نوشانند و ساقی اش حسین است ؛ حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین.
------------------------------------
سید مرتضی آوینی

با امام زمان (عج) بمانیم یا از او جدا شویم؟

اگر به شب عاشورای امام حسین(ع) توجه کنیم می بینیم که زمان غیبت هم شب عاشورا و شب امتحان است، شب جدا شدن حق از باطل، شبی که اصحاب عمر سعد و یاران سید الشهدا (ع) از هم جدا شدند. شبی است که اباعبدلله(ع) چراغ ها را خاموش کردند و سر را روی زانو گذاشتند تا رفتنی ها بروند و ماندنی ها بمانند.

این برنامه هنوز هم ادامه دارد. اگر حالا هم با چشم دل نگاه کنیم همان برنامه عینا" در منظر و مرام حضرت بقیه الله ارواحنا فداه وجود دارد،خودشان در غیبت قرار گرفته اند و ناظر اعمال ما هستند.حضرت بقیه الله(عج) امام زمان ما هستند همان طور که امام حسین (ع) امام زمان آن جمع بود و فرمود: این مردم برای کشته شدن من جمع شده اند. میخواهند مرا بکشند و رفتن شما باعث خوشحالی آنها می شود، هر کسی میخواهد برود از تاریکی شب استفاده کند و برود. در زمان غیبت هم چنین برنامه ای است. امتحان در کربلا فقط یک شب بود ولی در زمان غیبت حجت بن الحسن(ع) امتحان دائما ادامه دارد تا افرادی که ضعف ایمان دارند، سست استقامتند و صبرشان کم است بروند یا اینکه تصمیم بگیرند با خوبان و یاران امام زمان(عج) بمانند.باید هر لحظه خود را شب عاشورا تصور کنیم و خود را در کربلا ببینیم.

در تاریخ ذکر شده که وقتی ساعت از اوایل شب گذشت بیست و پنج نفر از اصحاب عمر سعد به اصحاب سیدالشهدا پیوستند، آن ها وجدان داشتند روح شان هنوز نمرده بود آنها فقط در خواب بودند.این افراد کنار خیمه های اباعبدالله(ع) آمدند و به سخنان ایشان گوش دادند و دیدند مشغول عبادت،قرآن و ذکر و راز و نیاز با پروردگارند سپس به آن سو رفتند و دیدند همه مشغول عیاشی و طرب اند. اگر وجدان آگاه باشد میفهمد که کدامیک به خدا نزدیکترند.

شخصی میگوید: صبح روز عاشورا حربن یزید ریاحی را دیدم که می لرزد گفتم چه خبر است، گفت خودم را بین بهشت و جهنم میبینم. یک عده اگرچه غافل بودند ولی قلبی زنده داشتند و بیدار شدند،یک عده هم شب امتحان از میان جمعیت سیدالشهدا بلند شدند و رفتند.

در تاریخ نوشته اند روزی که اصحاب سید الشهدا وارد کربلا شدند بیش از هزار و پانصد نفر بودندچگونه از این تعداد فقط هفتاد و دو نفر آنهم سیزده نفر از بنی هاشم بودند باقی ماندند.

انسان باید قدر و منزلت زمان خود را بداند،اکنون وقت امتحان است اگر با گوش دل گوش کنیم میشنویم که امام زمان مان می گویند: آیا کسی نیست که مرا یاری کند و به سمت من بیاید؟
آری! اینگونه است که از بین پنج شش میلیارد جمعیت فقط سیصد و سیزده نفر در مرحله اول و ده هزار نفر در مرحله بعدی، نسبت به جمعیت جهان مقدار اندکی، به سوی امام خود می آیند.

باشد که ما سربلند از این امتحان خارج شویم و خیمه بقیه الله الاعظم را بگیریم و از آن خارج نشویم و از خدا عاقبت بخیری بخواهیم.